چرا فاصله بين برکت خدا و خشم خدا اينقدر کمه
بالاخره اين که داره مياد بلای طبيعيه يا برکت و نعمت .
گاهي حس می کنم در يک قدمی کفر و ارتداد ايستاده ام
ولی مشکلم اينه که نمی دونم يه قدم مونده به اون يا يه قدم گذشتم ازش؟؟
اين تبليغات مزخرف واقعا قسمت نظر خواهی رو به گند کشيدن
بايد هر چه زودتر يه بلايی سرش بيارم
از آنجاييكه در جوامع جهان سومي همواره زنان و كودكان به عنوان آسيب پذيرترين قشر اجتمايي معرفي شده اند هر از چندي در خبرها گزارشي از آزار و اذيت جنسی كودكان و يا زنان مي خوانيم، اصولا ريشه يابي اين علت كه چگونه كسي كه در معرض آزار جنسي قرار گرفته حاضر است سكوت كند وچرا معمولا اين آزار دهندگان بعد از چندين فقره آزار تازه به دام مي افتند خارج از اين بحث مي باشد مخصوصا در خصوص كودكان كه به باور نويسنده مهمترين دليل در معرض آزار جنسي قرار گرفتن آنان باورهاي غلط خانواده و ترس از برملا شدن خطاهاي كوچك آنان در نزد بزرگان مي باشد كه ، حاضرند تن به هوسراني مجنونان و مريضان دهند . اصولا هنگامي كه در جامعه و خانواده همواره ذهن سيال و كنجكاو كودكان را مهار مي كنيم و روشهاي قرون وسطايي و پدر سالارانه مي خواهيم فرزند تربيت كنيم نا خواسنه فرزند خود را در معرض اين خطرات قرار داده ايم.
اما آزار جنسي زنان مقوله اي ديگر است
وقتی در خبرها مي آيد كه پزشكي نسبتا جوان به جرم آزار جنسي چندين زن براي بار دوم و يا سوم احضار مي شود اندكي جاي تعمق وجود دارد . لازم به تاكيد مي باشد كه در اين مبحث به هيچ عنوان غرض دفاع از مرد زن آزار نمي باشد چرا كه هر شخص چه زن و چه مرد اگر شريك جنس خود را جهت برآورده كردن اميال شهواني مورد آزار قرار دهد و يا به اجبار سعي در برقراري رابطه جنسي داشته باشد به يقين مريض و مجرم است ، كه در دفاع از مرضش اطباء صاحب صلاحيتند و در دفاع از جرمش وكيلان صاحب نظر مي باشند . ولي اين موضوع را بايد همواره در نظر داشت كه در هر رابطه دو طرفه غلطي لازم است رفتار هر دو نفر مورد بررسي و ريشه يابي قرار گيرد ،چرا كه يك انسان سالم طبعا به دنبال برقرار كردن رابطه جنسي سالم نيز مي باشد و بنابراين بايد علل روي آوردن مرد آزار دهنده به چنين اعمال ناپسندي بررسي شود . چه بسا با يك بررسي دقيق روي چنين مواردي لزوم تشكيل دفاتري جهت آموزشهاي جنسي به افراد مشخص شود و يا با تهيه برنامه هايي آموزش هاي لازم براي برقراري يك ارتباط لذت بخش به افراد داده شود .
مطمينا وقتی در اکثر کشورهای دنيا به نوعی چنين مواردی مطرح می شود و از سطح دبيرستان و دانشگاه و يا توسط برنامه های خاص آموزشی به چنين مسايلی پرداخته می شود ما نيز می توانيم چنين کارهايي انجام دهيم.
شايد مشكل ما تابو بودن اين چنين روابطي در حوزه های اجتماعي و اخلاقي مي باشد ولي با اندكي تامل مي توان دريافت كه اين تابو سالهاست در خلوت ما شكسته شده است و کوشش برای مهار نابجاي آن جامعه را به سمت فساد سوق داده تا اخلاق مداري .
و آما وقتی زني مورد آزار جنسي قرار مي گيرد نيز بايد چنين بررسي هايي انجام گيرد چرا كه متاسفانه در جامعه زن ستيز ما مشكلات زنان فراتر از اين موارد است و تن دادن آنان به چنين نيات شومي گاه چنان دلايل توجيه کننده ای دارد كه انسانيت را به شرم وا مي دارد
معمولا در چنين پرونده هايي درصد بسيار كمي از زنان حاضر به شكايت و پيگيري ماجرا مي شوند و اكثريت سعي در مخفي كردن اين موضوع دارند آيا به راستی اين اكثريت را نيز مي توان آزار يافته قلمداد كرد . بيگمان درصدي از اينان از ترس آبرو حاضر به شكايت نيستند .
اصولا با كمي تامل در نحوه برقراري هر رابطه جنسي مي توان به اين نتيجه رسيد كه ظاهرا در حين برقراري آن هر دو طرف با رضايت با موضوع برخورد كرده اند و شايد همين موضوع رضايت هردو طرف باعث شده كه مقوله آزار جنسي را از تجاوز متمايز می سازد چرا كه طبعا هر زني كه به زور قهري مجبور به تن دادن به برقراري رابطه شود مطمئنا به طور قهري نيز در صدد دفاع از خود بر مي آيد و اولين عكس العمل دادو فرياد و كمك طلبيدن خواهد بود و حتما امكان فرار هم مي تواند باشد چرا كه به اين نكته نيز مي توان توجه داشت كه شخصي كه چنين نيات شومي دارد مطمئنا از برخورد همسايه ها و در معرض خطر دادن آبروي خود بيمناك تر است چرا كه مطمئنا نقشه به دام انداختن سريالي در سر دارد و قاعدتا بايد سعي كند با كمترين ريسك خطر به نيات شوم خود پردازد .
بنابراين توجه به اين نكته حائز اهميت است كه چه شرايطي فراهم شده كه يك زن حاضر به انجام چنين كاري آن هم عليرغم ميل باطني خود شده است چرا كه اگر بنا به ميل باطني باشد كه جاي شكايت و اطلاق آزار باقي نمي ماند .
بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه خانمي كه به يك محل عمومي و يا حتي خصوصي نظير مطب دكتر به تنهايي مراجعه مي كند هم از نظر سن و سال و هم از نظر شرايط عقلاني رشد كافي يافته است و طبيعتا بعيد به نظر مي رسد كه دختراني خردسال و نوجوان به تنهايي به مطب دكتر مراجعه كنند و در همان مراجعه اول همگي اغفال شوند و اولين تجربه جنسي خود را با آزار كسب كنند.
بنابراين بي گمان قربانيان اين چنين جنايت هايي معمولا زنان هستند تا دختران .
معمولا تعداد قابل توجهي از چنين قربانيان مدعيند كه فريب قول ازدواج طرف را خورده اند و به اميد و ياحصول اطمينان از پيدا كردن شريك زندگي تن به چنين كاري داده اند . پس به روشني واضح است كه اينان به هيچ عنوان مورد آزار قرار نگرفته اند و با رضايت تام و به اميد به دست آوردن فردايي متفاوت و چه بسا بهتر تن به برقراري رابطه داده اند و حال كه احساس غبن مي كنند مدعي آزار شده اند .
شايد به نوعي به توان گفت از منظر حقوقي اينان وارد نوعي داد و ستد شده اند و كالاي خود را عرضه كرده اند و خريدار به تعهداتش عمل نكرده است و اصولا از نظر حقوقي و قانوني دادو ستدي كه بناي حقوقي و يا به عبارتي قرارداد مكتوب نداشته باشد قابل پيگيري قانوني نمي باشد ، چرا كه اگر با ديد كاملا مادي و لذت جويي به اين مقوله نگاه كنيم مسئله عقد و يا صيقه رسمي وجهه قانوني اين ماجرا مي باشد و مسائلي نظير عشق و علاقه به عنوان پيش شرط هاي ازدواج در مواجهه با چنين قول و قرارهايي جايي ندارد .
البته لازم به ذكراست كه به هيچ عنوان مقصود و تلقي كردن زن به عنوان كالا در اين مقوله نيست چرا كه اصولا با چنين تفكراتي كه زن را كالا مي دانند و قابل داد و ستد كاملا مخالفم ولي آنجا كه زن به ميل خود تن خود را به عنوان كالا و در قبال دريافت قول ازواج عرضه مي كند جايي براي دفاع از خود باقي نگذاشته است . بگذريم كه اصولا با نظرات مقدس مابانه در خصوص عفت زن و تشبيهات سفيهانه اي نظير گوهر عفت که لکه ای خون بيش نيست از اساس مخالفم و ارزش انسان را انسان بودن آن و روح والاي بشر مي دانم و تن را به تنهايي فاقد جايگاهي در ارزش انسان می دانم و انسان عقل مدار و يا حتي احساس مدار خود بهتر مي تواند تصميم بگيرد كه با تن خود چه كند و پيوند تن انسان با اخلاق را مقوله اي بس متزلزل ميدانم چرا كه تن تابعی از روح انسان است و اگر قرار باشد در جهت برآورده كردن خواسته هاي روح از هر قبيل خواسته كه باشد دربند مقولاتي نظير اخلاق اجتماعي و عرف و نظاير اين باشد اين انسان مرده ايي بيش نيست و بايد براو نماز خواند .
با اينحال در مقوله قول ازدواج زن با علم كامل وارد معامله ريسك پذيري شده است كه مطمئنا بايد تاوان ريسك خود را نيز بپذيرد چرا كه شكايتهاي اينچنين راه به هر كجا كه برد به حجله نخواهد برد .
گروهي ديكر از زنان نيز به علت عدم كامجويي از شريك جنسی خود معمولا به دنبال شريك ديگر مي گردند و يا از سر تفنن به برقراري رابطه مي پردازند كه معمولا ترس توام با لذت را تجربه مي كنند ،. اين ترس به خاطر خجالت از برملا شدن رازشان نزد خانواده و چه بسا طرد توسط خانواده و دوستان مي باشد ، كه در چنين موردي بديهي است شكايت كمكي به مخفي ماندن رازشان نمي كند و تنها ممكن است فراري ناشيانه به جلو باشد . البته اين گروه قاعدتا بايد جزو آن آزارديدگاني باشند كه هيچگاه در هيچ محكمه اي حاضر نمي شوند چرا كه حرفي براي كفتن ندارند و چه بسا در دادگاه مجبور شوند در جايگاه متهم بنشينند ،
و اما مسلما گروهي از زنان هستند كه ترجيح مي دهند به جاي پرداخت حق الزحمه ريالي به نوعي ديگر جبران لطف و زحمت طرف را كنند و به نوعي به دوران معاملات پاياپاي بازگشته اند و اين بانوان محترم چنانچه منبع درآمدشان تن باشد كه ديگر برايشان فرقي نمي كند معامله پاياپاي باشد و يا اين حق الزحمه ريالي يكدست چرخيده باشد و آنگاه نصيب مثلا پزشكي ، تعميركاري و يا هر فرد ديگري شود . شايد بتوان گفت مطابق سياست از توليد به مصرف عمل كرده اند و مطمئنا به هيچ وجهه به دنبال شكايت نخواهند بود چرا كه متاسفانه هيچ مرجعي براي حمايت از آنان وجود ندارد و به سرعت متهم خواهند شد و از آن گذشته در هر معامله پاياپاي هر دو طرف حق ادعاي غبن دارند .
ولي چه بسا زناني مدعيند كه از سر ناچاري و عدم توانايي پرداخت هزينه هاي به فرض پزشكي مجبور به تن دادن به خواسته هاي شوم اين افراد شده اند .
با اينكه اين موضوع كاملا قابل تامل است كه چرا در يك جامعه خصوصا در بخش بهداشت و درمان از فراهم كردن زير ساخت هايي نظير بيمه هاي موثر و يا داير كردن مراكز غير انتفاعي ارائه خدمات پزشكي ناتوان مانده ايم و وضعمان به جايي رسيده است
كه زني مجبور شود عليرغم ميل باطني و جهت بدست آوردن سلامت بر خلاف اصول اخلاقي خود تن به كاري دهد. كه البته در اين مقوله شايد مصلحان دين مدار بانگ برآوردند كه اين زن به عنوان مثال مي توانست با فروش تكه اي از زينت آلات خود اين هزينه را فراهم كند، كه اين مدعا مطمئنا عذر بدتر از گناه است . بحث بر سر اجبار به انجام كار است چه تفاوت مي كند كه انسان مجبور باشد النگوي خود را بفروشد و يا تن خود را و به قول معروف اين استراتژيست که غلط است و دين مداري در اين مقوله در پی اصلاح تاكنيك هستند
ولي با تمام اوصاف و تمام نقايص موجود در سيستم هاي جامعه باز هم بهانه بي پولي قابل پذيرش نيست .چرا كه جانب انصاف را بايد داشت كه در جامعه حداقل هاي براي ارايه خدمات به بي بضاعتان فراهم شده است و با وجود مراكز متعدد پزشكي امكان معالجه ارزان قيمت در جامعه مي باشد . ممكن است استفاده از اين خدمات نيازمند زمان باشد و يا حتي طول دوره درمان را زياد كند ولي مطمئنا آنقدر طولاني نيست كه كسي از دندان درد بميرد .
پس چه بسا زناني كه در اين گروه قرار دارند خود ريگي به كفش داشته باشند و يا مشغول تجربه اندوزي از روشهاي ديگر زندگي باشند که اطلاق آزار به چنين رفتاری خيلی مناسب به نظر نمی رسد.
اصولا در اين مبحث به هيچ عنوان مقصود دفاع از عملكرد مرد آزار دهنده نبود ولي همانگونه كه در بحث هايي نظير معضل زنان خياباني نقش بسيار پر اهميت مردان خياباني و به عبارتي مشتريان چنين زناني همواره ناديده گرفته مي شودو يا به عبارتي فداي تفكر مرد سالار و زن ستيز جامعه مي شود در اين مقوله نيز نقش زنان نبايد ناديده گرفته شود چرا كه در اين مقوله زنان با پاي خود و ميل شخصي وارد مطب مرد آزار دهنده شده اند و طبيعتا به محض ورود غافلگير نشده اند و هر زني توانايي درك خواسته ها و توقعات مردان را دارد و چه بسا زناني كه در دقايق اول برخورد با چنين افرادی متوجه مقصود شوم آنان شده اند و از اين به ظاهر دامگاه فرار كرده اند و از آن گذشته وجود زناني كه با ميل خود تن به اين رابطه داده اند به هيچ وجهه باعث نمي شود كه به فكر اصلاح فرهنگ و جامعه خود نباشيم و در صدد اصلاح زير ساخت هاي فرهنگي و اجتماعي براي حمايت از زنان و همچنين مردان جامعه نباشيم .